شير على خان لودى
119
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
ابليس است ، جز به تبرّا از متابعت او كه تعوّذ نشانهء آن است ، منهدم نگردد . هرگاه كه علم استعاذه در ساحت ميدان توجّه برافراخته شد ، رايت غوايت آن ملعون ابد و مطعون سرمد نگونسار گردد و با تاب آفتاب التجا به ربّ الأرباب كواكب مكايدش كه چون توالى نجوم اعتبارى و مانند ستارهء شراره ثبات و قرارى ندارد ، در مغرب فنا متوارى شود : چون نور رحمان دررسد شيطان كجا تاب آورد * خورشيد چون گردد عيان شب را نهان بايد شدن اشاره - ذكر شيطان و رجميّت او تذكّريست مر فرزندان آدم را از قصّهء ابو البشر ( ع ) ؛ حاصلش آنكه او با آدم و حوّا به نيكوخواهى و هوادارى قسم ياد كرده بود : قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ ، و بر گمراه ساختن ايشان و از راه برانداختن نيز سوگند خورده : فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ، پس آدمى بايد كه در اين محل اين صورت را متذكّر گردد كه در آنجا كه به يارى و دوستدارى سوگند ياد كرده بود ، در اخراج ايشان چه مقدار سعى بهجا آورد ، اينجا اضلال و اغوا به قسم مؤكّد گردانيده ، پيداست كه چه خواهد كرد ، للمولوىّ المعنوى - قدّس اللّه سرّه العزيز - نظم : آن عدوّى كز پدرْتان كين كشيد * سوى زندانش ز علّيّين كشيد چند جا بندش گرفت اندر نبرد * تا به كشتى درفكندش روى زرد اينچنين كردهست با آن پهلوان * تا چه خواهد كرد با اين ديگران و هرآينه خردمند موفّق بعد از تذكّر اين حال به بركت تعوّذ به حمايت ذوالجلال گريزد و از كشاكش كمند حيلهء او التجا به عروهء وثقاى استعاذه نمايد تا در امنآباد عافيت اقامت تواند كرد ، اللّهمّ يا حفيظ يا قوىّ يا غفور احرسنا بحمايتك عن هذا الكلب العقور . علماء در مقدّمهء استعاذه ، چند مسئله ايراد و جواب فرمودهاند ؛ در اين مقام به تحرير يك مسئله ، زينتبخش اوراق مىگردد : سؤال - حكمت در تحقيق تقديم استعاذه به اسم اللّه از جملهء اسامى ، چه چيز است ، بلكه اسم قادر و قوى و مستعان و مغيث و امثال آن در ظاهر مناسب مىنمايد ؟ جواب - اسم اللّه ابلغ است در زجر شيطان از ساير اسماء و صفات ؛ جهت آنكه « اللّه » آن را نيز گويند كه مستحقّ عبادت باشد ، و استحقاق عبادت ثابت نيست الّا كسى را كه قادر و عليم و حكيم بود ، و اين صفات باهم مجتمع بايد تا كمال زجر حاصل آيد . و توضيح اين مقدّمه آن است كه قدرت مجرّد كافى نيست در زجر ، براى آنكه مثلا شخصى به دزدى قصد مال سلطان مىكند ، با آنكه قدرت وى بر قتل و قطع يد مىيابد و به جهت آنكه آن قدرت با علم نيست ، يعنى سلطان نمىداند كه آن سرقت از او واقع شده ، اين جرأت مىنمايد ، و اگر دانستى كه مىداند و